خرید بک لینک
جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:12 منراه های دور را هر روز با خیال تونزدیک می کنم ای هر محال زندگیم با تو ممکن ای آشنای هر روز با غربتم عجین من دوست دارمتچه بخواهی من دوست د

برچسب: خیال, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:19 از تو تنها یک خواسته دارمعطرش راموهایش را حتی اگرممکن استخودش را هم برایم بیاورای بادجمال ثریا

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:25 امروز روز تو استو هیچ فرقی نمی کند در کدام سال از زندگی ات ایستاده ایفرقی نمی کند چقدر زیبا وچقدر سالم هستی حق خودت را از زیبایی های زندگی بگی

برچسب: حرفهای,تنهایی, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:35 وقتی عاشقماحساس میکنم مثل پر سبک میشومروی ابرها راه میرومنور خورشید را میدزدمو ماهها را شکار میکنموقتی عاشقماحساس میکنم دنیا وطن من است

برچسب: وقتی,عاشقم, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:11 بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گذر کردچشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شدهمچون گل نرگس که در آیینه نظر کردبا عشق

برچسب: نگاه,سینه, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:19 سال ها پیش بودهمان وقت ها که تاریکیخیلی زود بر زمین می نشستهمان روز ها که باراننم نم می باریدهمان وقت هایبازگشت از مدرسه ، از کارکه در خان

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:25 هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا ، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند ، جستهایم و نبودتو آنکه جسته و پیداش کردهام ، آن باش

برچسب: هزار,عاشقانه,درمان, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:33 بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینمو برایت نامه های عاشقانه می نویسمبا قلمی از پر جغدکه آن را در دواتیدر دوردست فرو می برمدواتی ملقب به دریا

برچسب: داستان, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:36 چشمهای خسته ی یک مردیا گلوگاه بی قرارش ؟کدام را باید اول بوسه باران کرد ؟کدامیک بی پروای فصلی که گذشتهنوز از پائیز گوشواره میسازد ؟د

برچسب: محبوبِ,مهربانِ, نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 6:23

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:36 گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟طالب دولت دیدار تو باشد چه کند ؟شوخی و بیخبر از درد گرفتاری دلدردمندی که گرفتار تو باشد چه کند ؟چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا ؟سینهریشی که دلافگار تو باشد چه کند ؟قصد جان و دل یاران بود اندیشه توبیدلی کر دل و جان یا تو باشد چه کند ؟ای طبیب دل بیمار، بگو بهر خداکان جگر خسته ، که بیمار تو باشد چه کند ؟گوش بر گفته احباب تو

برچسب: رخسار, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:44 تو نمیدانی ، من ناگزیرم از تونامت را چونان میخ فرورفته در ذهنم نگه می دارمچشمانت هم با تو بزرگ می شوندتو نمی دانی ، من ناگزیرم از تودرونم را با تو گرما می بخشمدرختان خودشان را برای پاییز مهیا می سازنداین شهر، آیا همان استانبول سابق است ؟ابرها در تاریکی تکه تکه می شوندچراغ های سر کوچه در یک آن روشن می شوندبوی باران در پیاده روهامن ناگزیرم از تو و تو نیستیمردن گ

برچسب: ناگریزم, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:46 ما امیدی نداریمکه باد شکوفههای سیب رابرای ما به ارمغان بیاورددانستهایمبدون شکوفههای سیببدون حرمانهای زودرسمیتوانزندگی کردهرچه برای ما محبوب شددر یخبندان شبشکستمن بر باد نرفتماما خیابانهای پاریسبارانهای پاریسآن تلویزیون سیاه و سفیددر مدخل مسافرخانهکه فیلم رؤیای شیرینرنه کلر را نشانمیدادمرا به آتش میکشدچاره چیستآیا باید فراموشکردیا باید در شفافیت آبهای

برچسب: امیدهای,ناممکن, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:53 دوستت داشتمگویی هنوز هم دوستت میدارمو این احساس مدتی پابرجاستاما بگذار عشقمبیش از این تو را نیازاردآرزویم این نیست که سبب درد و رنج تو باشمدوستت داشتم و با تو شناختم نومیدی رارشک و شرم را ، اگرچه بیهودهدر جستجوی عشقی لطیفتر و حقیقیتر از عشق من باشچرا که خدا به تو بخشیدهفرصت دوباره عاشق شدن راالکساندر پوشکینمستانه پورمقدم (1 لایک)

برچسب: دوباره, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:58 تو با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با ماییبدین منظور گم کردن ، مشوّش ساز دل هایینمی گویی و می سوزی ، نمی جویی و می خواهیبه باطن تشنه ی عشق و ، به ظاهر غرق حاشاییدرون سوز و برون آرا ، زبان خاموش و دل گویابرون خاکستر سرد و ، درون آتش سراپاییحکایت می کند چشمت ، ز میخواران هوشیاریگواهی می دهد قلبت ، ز خاموشان گویایینگاهی گر مرا باشد ، تو پا تا سر نظر بازینیازی گر

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:08 می دانستم که برای معشوقهباید گل خریداما ما گرسنه بودیمپولی که برای خرید گل کنار گذاشته بودیمرا خوردیمییلماز گونی (0 لایک)

برچسب: معشوقه, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:16 دلم برای تو تنگ استو این را نمی توانم بگویممثل باد که نمی تواند حرف بزندیا درخت ها که خاموشندیا شکوفه های سیببا این همهگلها می شکفندو درختها سبز می شوندو من هم به زندگی ادامه می دهمچیستا یثربی (1 لایک)

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:20

اگر قرار باشد
قبل از مردنِ تو بمیرم
وقتی که از مرگ
بیدار شوی
خودت را در آغوش من
میبینی
و من تو را میبوسم
و گریه میکنم

ریچارد براتیگان

برچسب: بمیرم, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:36 تو می آییو آنچنان مرا می فهمیکه گویی بعد از خداتو در منخدایی دیگریکه می بینی مرامی خوانی مرامی خواهی مراتو می آییخستگی هایم را می فهمیکلافگی هایم رابغض هایم راتو می آییو تا آمدنتمن پشتِ دیوارِ تنهاییمبی سر و صداروزگار می گذرانمتو می آییمی دانمعادل دانتیسم (1 لایک)

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 17:37

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:15 تا آن هنگام که در عشق ورزیدن کودک هستیمیان تو و من به قدر دریاها و کوه ها فاصله ستاگر رو به روی تو به سکوت بنشینم رواستکه سکوت در محضر زیبایی ، زیباستسخنان عاشقانه ی ماویرانگرِ عشق استواژگان آنگاه که بر زبان آیند ، از بین میروندداستان های عاشقانه ، خرافات و فریب ، تو را عوض کرده ستعشق از آن افسانه های مشرقی نیستکه در پایانش قهرمانان با هم ازدواج کنندعشق ، دل ب

برچسب: همین, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

شادم که در شرار تو می سوزمشادم که در خیال تو می گریمشادم که بعد وصل تو باز اینساندر عشق بی زوال تو می گریمپنداشتی که چون ز تو بگسستمدیگر مرا خیال تو در سر نیستاما چه گویمت که جز این آتشبر جان من شراره دیگر نیستشبها چو در کناره نخلستانکارون ز رنج خود به خروش آیدفریادهای حسرت من گوییاز موجهای خسته به گوش آیدشب لحظه ای به ساحل او بنشینتا رنج آشکار مرا بینیشب لحظه

برچسب: شکوفه,اندوه, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:25 عشق شبیه مرگ استاما همیشه شبیه بهار از راه می رسدابتدااز فرق سر تا نوک پا شکوفه می زنیبعدهمچون برگهای پاییزی فرو می ریزیو به یک درخت عریان تنها تبدیل می شویدر درختها ، ساقه پیش از برگ می میردمی دانستی ؟اول پلک هایت می لرزدبعد انگشتانتشبیه مرگ است عشقدیگر اینکه می بینیمثل ماهی از آب بیرون افتادهمثل خدایی که فراموشش کرده ایو مثل یک جدایی دیوانه وارآدمها فراموشت

برچسب: شبیه, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:35

او نگاه می کرد
من هم نگاه
او دور می شد
من ویران
باور کنید آدم ها
با چشم هایشان می میرند
می کشند
می روند

علیرضا اسفندیاری

برچسب: نگاه, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:39

صبح که
شعرم بیدار میشود
میبینم بسترم سرشاراز
گُلِ عشقِ توست و
عشق تو آفتاب است
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و
میبینمت

شیرکو بیکس
ترجمه : عباس محمودی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:48 سالها بعدوقتی پیر شدیموقتی تمام از دست دادنیها رااز دست دادیموقتی جوانیمان رازیباییمان راامیدهایمان رادر سپیدی موهاو چروک صورتمان جا گذاشتیمدوباره عاشقت خواهم شداین بارشاید دستهایت بلرزدشاید مو نداشته باشیدندانهایت مصنوعی باشدصدایت بلرزداصلا شایدنتوانی به خوبی راه برویاما عاشقت خواهم شدواقعی تر ، عجیب تر ، عاشقانه ترفقط به خاطر خودتو چیزهایی که برای از د

برچسب: دوباره,عاشقت,خواهم, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:57

از من پرسید
حالا که عاشقش شدی
بگو ببینم چشمانش چه رنگی بود ؟
اما من رنگ چشمانش را نمیدانستم
من فقط عمق نگاهش را دیده بودم
عمق نگاهش عشق بود
گفتم : رنگ عشق

سیما امیرخانی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 20:04 روزی که عاشقت شدماز ترس جداییآرزو کردم که ای کاش بمیرمو وقتی از هم جدا شدیمفهمیدم انسان میتواند بارها بمیرداز آن وقت دیگر از مرگ نترسیدمو عشق ترس ِ من شدبعد این جمله " اووید " را خواندم که گفته بودمردان را نفرت میکشد و زنان را عشقآنوقت بود که تصمیم گرفتم از تو متنفر باشمشاید برای یکبار هم که شده مرگ را تجربه کنیاحلام مستغانمی مترجم : اسماء خواجه زادهپی نوش

برچسب: روزی,عاشقت, نویسنده: علی رستگار تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی